انسان شناسي؛ علم توصيفي يا دستوري
آنچه امروز به نام علم سايکولوژي مطرح است، بيشتر به دنبال هست شناسي انسان بوده و مي خواهد انسان را آنگونه که هست بشناسد. سوال مطرح اين است که آيا روان شناسي يک علم توصيفي است يا يک علم دستوري؟
پاسخ اين سوال در غرب به صورت هست شناسي انسان مطرح است، ولي در انسان شناسي ديني، مجموعه اي از حدود و بايدها و نبايدها براي او تعريف مي شود و تشويق مي شود در اين مسير مشخص حرکت کند و نسبت به انحراف و فاصله گرفتن از اين مسير، هشدار داده مي شود.
تعريف هدف به معني ارائه يک چشم انداز بوده و در نتيجه، نيازمند نقشه راه و مأموريتي براي رسيدن به آن چشم انداز و آرمان است. در واقع، آرمان گرايي سبب اميدبخشي به انسان شده و انگيزه تلاش و تحرک به او مي دهد.
نگاه توصيفي به انسان به معني فقدان چشم انداز گرايي و در نظر نگرفتن هدف روشن از انسان است. نداشتن چشم انداز و آرمان، منجر به مرگ معنا و ايجاد پوچي و نااميدي مي شود.
سايکولوژي يک علم تجربي و توصيفي است و بايدها و نبايدها را مطرح نمي کند. لذا، نمي تواند براي انسان اميدبخش باشد.
در مقابل، روان شناسي، به عنوان يک علم ديني، آرمان گرا بوده و چشم انداز مطلوبي را ارائه مي کند و در مسير دستيابي به آن بايدها و نبايدهايي را مطرح مي کند (حلال و حرام يا واجب و حرام).
درباره این سایت